دنیای کوچک من
دنیای کوچک من

دنیای کوچک من

سکوت شب...

سکوت شب را دوست دارم


چون همهمه ی دروغ در دامنش ندارد


سیاه است ، سیاه سیاه ، حقیقت محض


و چه صداهایی که فقط در سکوت شب شنیدنی ست


میشنوی صدای فریاد آرزوهایم را ؟


یا اسیر روز شدی؟


شب و انسان و احساس و نقاب


نترس نقابت را بردار ، تا روح عریانم را به تو تقدیم کنم...

دلم...

دلم آنقدر سرد شده است که وقتی بغضم می شکند


قطره های اشکم بلور میشوند


میخواهم به نخ بکشمشان برای شمارش حسرتهایم


وای که چقدر دلم برای خودم تنگ شده ....

مرد...

در ذهـــن زنـــــانه ی ِ مـَن،مَرد یعنی تکیه گـآهی اَمن.

یعنی بـــوسه ای از روی دوستــــــــ داشتـن ،

بدون اَندکی شَرمـ ! در ذِهن ِ زنــــانه ی مَن...

مــَرد یعنی کوه بــودن...پـــر از سِخـآوت بودن....

پر از حَیاےِ مـَردانه....در کنارِ ایـن اُبـُهتــ ، لوس شدن هاےِ کودکـآنه....


در ذهن ِ زنــــانه ی خوشبیـن من .....

مـَرد یعنی دوستــ ـــــ می دارمـَتـــــــ ...

تــــو هـَر لـَحظه بـآ مَنـے ....

تـــــو " مـــَردے " ....

× مـــن بی تو بــآ تمامـِ آفریــنش بیــگـآنه اَمـ ...×

دلم...

دلـمـ شـڪسـﭟ..
عیبیے نـدارد! شڪستنےسـﭟ دیگــر! :)....مے شڪند..
اصلا فــداۍ سرﭞ :*.....قضآ و بلآ بـــود.. از سرﭞ دور شد!!

اشڪمـ بے اماטּ میریزد..
مـہمـ نیسـﭟ! آبـــ روشنےسـﭟ..
خآنہ اﭞ تــآ ابــد روشـטּ بـــــــاد، یــــار دیــــــروز ِ مَــטּ ...!!

خدایا...


ﺧﺪﺍﯾـــﺎ ...
ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫــﺎ ﺣﺮﻓﻬـــﺎﯾﻢ ...
ﺑﻮﯼ ﻧـﺎﺷـــﮑﺮﯼ ﻣﯽ ﺩﻫﻨــﺪ …
ﺍﻣـــﺎ ﺗـــﻮ…
ﺑـﻪ ﺣﺴـــﺎﺏ ﺗﻨﻬـــﺎﯾﯽ ﻭ ﺩﺭﺩ ﺩﻝ ﺑﮕـــﺬﺍﺭ ...

به دادم میرسی...؟

زائری بارانی ام ، آقا به دادم می رسی؟

بی پناهم خسته ام، تنها، به دادم می رسی؟

گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوها، به دادم می رسی؟

از کبوترها که می پرسم نشانم می دهند 

گنبد و گلدسته هایت را، به دادم می رسی؟ 

ماهی افتاده بر خاکم لبالب تشنگی 

پهنه آبی ترین دریا، به دادم می رسی؟

ماه نورانی شب های سیاه عمر من

ماه من ، ای ماه من، آیا به دادم می رسی؟

من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام

هشتمین دردانه زهرا، به دادم می رسی؟

باز هم مشهد ، مسافرها، هیاهوی حرم

یک نفر فریاد زد: آقا به دادم می رسی؟

سکوت...

سکوت میکنم
نه به احترام آنان که از فریادم خسته شدند !
نه برای آنانی که به دنبال سکوتم هستند !
نه برای دل او که میخواهد با سکوتم مرا بشکند !
و نه برای بودنی تکراری سکوت میکنم …
چون صدای تو را در سکوت می شنوم ، تو که تمام دنیای پر از فریادم را به یکباره خاموش کردی و به من سکوت را هدیه دادی...