دنیای کوچک من
دنیای کوچک من

دنیای کوچک من

کبوتر...

کبوتر باش

کبوتر ها نشان مهر و پروازند

کبوترها نماد عشق های خفته در آغوش یک رازند

کبوتر باش

کبوترها نمآهنگ صعود یک فرشته تا به پایان یا زآغازند

کبوتر باش

کبوترهای خونین پر" همیشه فکر پروازند.........


احساس...


سیاه پوشیده بود ، به جنگل آمد
من را انتخاب کرد ...
دستی به تنه ام کشید ، تبرش را در آورد و زد... زد
محکم و محکم تر .
به خود میبالیدم ، دیگر نمی خواستم درخت باشم
سوزش تبر هایش بیشتر می شد که ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد ، او تنومند تر بود...
مرا رها کرد با زخم هایم ، او را برد و من که نه دیگر درخت بودم ، نه تخته سیاه مدرسه ای ، نه عصای پیر مردی ...
خشک شدم ..
بازی با احساسات مثل داستان تبر ودرخت میماند ..
ای انسان ، تا مطمئن نشدی ، احساس نریز .. زخمی می شود در آرزوی تخته سیاه شدن ، خشک میشود !!!!

از یک جا...


در زندگـﮯ بـرآﮮ هر آدمـﮯ !

از یـڪ روز،

از یـڪ جــآ،
از یـڪ نفـر،

بـہ بعـد...!

دیگـر هـیچ چیـز مثـل قبـل نیستــ!

نـہ روزهآ، نـہ رنگ هآ،نـہ خیـآبـآטּ هآ

همـہ چیـز مـﮯ شـود:

عشق و دلتنگـﮯ...!

بچگی...

کاش میشد:بچگی را زنده کرد

کودکی شد،کودکانه گریه کرد

شعر ” قهر قهر تا قیامت” را سرود

آن قیامت، که دمی بیش نبود

فاصله با کودکی هامان چه کرد ؟

کاش میشد ، بچگانه خنده کرد...


ارزشها...

دیـگـر نـه "شـلــوار پــاره" نـشــانهـــ ی "فـــقـر" اســـت ....


نــه "سکــوت" عــلامــت "رضــایـت"....

دنــیـــــــــای غـــریـبـیــست

ارزشـــــــــــها "عـــــــــــــــــــوض" شـده اند

و "عـــــوضــــــــــی هــا"، بــا ارزش....

سالها...

سال ها دویده ام!!!
با قلبی معلق و پایی در هوا
دیگر طاقت رویاهایم تمام شده است......
دلم رسیدن میخواهد...............

من چه کردم؟...

من چه کردم که به من بد کردی؟؟؟

تا که هم قصه ی این دل گشتی

دل من را تو پر از غم کردی...

و به آسانی ِ نوشیدنِ آب

عشق و احساس مرا رد کردی...

من چه کردم که تو از سنگ شدی؟؟؟

دشمنی با دلِ پر غم کردی...

دلِ تو سنگ شد و من شیشه

شیشه بشکستی و شادی کردی...

تو به این قلبِ پر از درد بگو:

من چه کردم که به من بد کردی؟؟؟.......


خدایا...


خـُـבآیــآ

چــوטּ مـآهیــآטּ کــﮧ از عمقـــ و وسعتـــ בَریـآ بـــے خبرنــב

عظمتـــ و ژرفای عشقـــ تو رآ نمی شناســـم

فقط میـבآنم

کــﮧ معبوב این בل خستــﮧ تویـــے

و اگــر בیــבه از من برگیرے

خواهم مُرב...