دنیای کوچک من
دنیای کوچک من

دنیای کوچک من

خاطرات...

مدت زیادی گذشته از هرچه می شد گذر کرد...

آمده بودم خانه تکانی...

غرق شدم در انبوه خاک های خاطرات

نه دلم شعر خواست ، نه نثر نویسی

فقط مکتوب کنم که زنده ام...

بعد بروم خاک شوم روی نبش قبر خاطرات

تو به من خندیدی...

 تو به من خندیدی و نمی دانستی
    من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
    باغبان از پی من تند دوید
    سیب را دست تو دید
    غضب آلود به من کرد نگاه
    سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
    و تو رفتی و هنوز،
    سالهاست که در گوش من آرام آرام
    خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
    و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
    که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت


    بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:
ادامه مطلب ...

تنهایی...

وقتی تنهاییم دنبال دوست می گردیم ، پیدایش که کردیم ، دنبال عیب هایش می گردیم ، وقتی که از دستش دادیم ، در تنهایی دنبال خاطراتش می گردیم . مراقب قلب ها باشیم ، هیچ چیز آسانتر از قلب نمی شکند .

"ژان پل سارتر"